مرگ دختر بچه کرمانی در حمله سگ خانگی
از سراسر وب
پدر مهریماه میگوید: آن روز مهریماه طبق معمول برای غذا دادن به سگها به سراغشان رفته بود که با حالت اعتراض و گلهکردن به سراغم آمد. بعد تعریف کرد که مادر تولهها دستش را چنگ زده و اجازه نداده که به تولهها دست بزند. من هم دخترم را آرام کردم و ماجرا تمام شد. مهریماه سالم و سلامت بود و حتی برای اطمینان او را نزد دکتر بردم و آزمایش دادیم که گفتند همهچیز خوب است. غافل از اینکه این، آرامش قبل توفان بود.
پدر مهریماه مطمئن از سلامتی دخترش تصمیم گرفت برای کاری به بندرعباس برود که مهریماه هم خواست با وی همراه شود. او میگوید: در بندرعباس دخترم را به خانه خالهاش بردم تا با پسرخالهاش بازی کند و من به کارهایم برسم. در راه متوجه شدم که بیحال است. او غذا نمیخورد و بعد از اینکه کارهایم تمام شد او را به بیمارستان بردیم. او ادامه میدهد: پزشکان گفتند که چون تب دارد باید در بیمارستان بماند و شب تحت نظر باشد. آن شب مهریماه در بیمارستان ماند و خالهاش نیز همراهش بود. فردای آن روز ساعت 10 که به بیمارستان رفتم متوجه حالت عجیبی در دخترم شدم. پاهایش بیحس شده بود. اعتراض کردم و پزشک معالجش گفت که باید از مهریماه امآرای بگیرند تا مشخص شود که چه اتفاقی افتاده است. در بیمارستان آزمایشاتی صورت گرفت. بارها از دخترم خون گرفتند و چیزی به ما نگفتند حتی میگفتند در آزمایشات چیزی دیده نمیشود. در آخر گفتند که باید او را بیهوش کنیم تا آزمایشات دیگری رویش انجام دهیم.
نارویی اضافه میکند: چارهای جز قبولکردن نداشتم اما بعد از اینکه دخترم را بیهوش کردند، او 20 روز به کما رفت و بعد از آن گفتند که او دچار مرگ مغزی شده است. مسئولان بیمارستان به من گفتند که دخترم هاری گرفته است. اما باورم نمیشود چنین اتفاقی رخ داده باشد؟ چطور سگی را که خودش بزرگ کرده و هر روز به او غذا میداده هار بوده و حتی دخترم علائم هاری نیز نداشت. با مرگ دخترم انگار دنیا روی سرمان خراب شده و هنوز باورمان نمیشود که او دچار چنین اتفاق عجیبی شده است.